تبليغاتX
خوش نویس عارف براتی

برای استاد

دلگویه ای زیبا از شاعره گرانقدر خانم مشایخی برای استاد غلامحسین امیرخانی که به صورت بداهه در محضر آن بزرگوار سروده شده است.

پرم از شعــــــر ولی واژه ندارم استاد                که بـزرگی شما را بســــــــرایم استاد

کاخ و دربـــــار ندارید که مــداح شوم                به چه سبکی دل خود را بنگارم استاد

ابر سرشاریم از گرمی دریای شــما                در پی وسعــت امنـــی که ببارم استاد

جز به خورشید کجا باید از این حرمان گفت؟       سخت از سردی عالم گله دارم استاد

کاش می شد ز بهار دلتان سرتاسر                  روی این خاک گـــــل مهر بکارم استاد

با سپاسگزاری از ایشان و استاد گرانقدرم جناب بختیاری که سعادت شرفیابی به محضرشان را داریم.

 

 

کارگری افتخار است.

 

من دیدم هنرمندی را که خودرا به شکل کارگر و کشاورز در می آورد که مشکلات زندگی آنها را به تصویر بکشد  و من دیدم هنرمندی را که خود را به شکل گاو در می آورد که مصیبتهای زندگی یک کارگر را به تصویر بکشد.

و                بعد از عمری چرخش زبانش بر کارگرٰ کارگر میشود.

من کارگر هستم. من نیز بی حرمتی به زنان بازیگر را نمی توانم ببینم ولی احترام زیادی به هزاران زن ومردسخت کوش کارگر قائلم که در کسوت هنرمندٰ بازیگرٰ  پزشکٰ  معلمٰ مهندسٰ مدیرٰ بنا و گچ کار ...  در سراسر دنیا شبانه روز به هنر ساختنن مشغولند .

هنرمند عزیز و گرانمایه جناب آقای عزت اله انتظامی در بخشی از سخنان خود در نشست هیأت مدیره خانه تئاتر که به مناسبت بررسی مشکلات بازیگران عزیز تئاتر وسینما تشکیل شده بود بیان فرمودند ( اکنون مارا نه هنرمند بلکه به عنوان کارگر می شناسند  البته به اندازه کارگران هم به ما نگاه نکرده و اعتبار نداریم ) من از این عزیز بزرگوار نخبه می پرسم اندازه کارگر چقدر است ؟ خیلی کم است؟ خیلی بی اعتبار است؟

یک ملت از هنرمندان خودش چه انتظاری دارد؟ هنرمندان چه وظایفی دارند؟

هنرمندان چشمان باز مردمند ! گوش شنوای مردمند ! زبان گویای مردمند!

مشکلات اقشار مردم با زبان گویای نخبه ها وهنرمندان  رونمایی میشود. انتقال می یابد و  راهکار پیشنهاد می شود تا حقوقی استیفا شود.

هنرمندانی زبده ونخبه که آحاد مردم به روشنگری و پیشگامی آنان در طرح مشکلاتشان چشم دوخته اند  به خصوص کارگران که کثیرترین وزحمتکش ترین ومظلومترین هستند.

در میان همین کارگران هزاران هنرمند خوش فکر بدون هرگونه اتصالی به دایره چسبناک حکومت و ارتزاق از لاشه گْنده ی سیستم دولتی سالها در معادنٰ صنایع و کارگاهها کار کرده و هنر این مرز وبوم رانیز در شاخه های مختلف بهتر از دیگران تجلی بخشیده اند وبعضی دیگر نیزبیشتر هنرشان این بوده به یمن شرایط زمان و مکان در تلاطم امواج سوار شده تا به جولان بپردازند  وهر از گاهی با غرور و خود شیفتگی بر ولی نعمتان خود که همانا مردم هستند شخصیت فروشی کرده جایگاه احراز نشده خودرا با بدبختی آنها قیاس کنند.

             ( هنرٰ تلاقیگاهِ کارهمراه با اندیشه زیبای انسانی است )

و هنرمند با جسمی ریاضت دادهٰ روحی صیقل یافتهٰ چشمانی نافذٰ کلامی شیواٰ

 فهم و دانایی خود رادر افزایش کیفی سطح زندگی مردم و پرورش روح و روان آنان قرار داده و او را به سوئی سوق میدهد که جایگاه واقعی خود را که همانا جانشینی خداوند تواناست تحقق بخشد.

و      ما طرف کله کج نهاده و راست نشسته ایم

کارگر با هنر اندیشه و دست خود، بشر را به سعادت میرساند او میتواند تندیس بازیگر را به زیبایی بتراشد اگر چه آن بازیگر خود طبعا کارگر باشد و قانونا کارگر محسوب شود و اگر چه آن بازیگر از توان احراز حقوق اولیه خود عاجز باشد و در مسیر احقاق حقوق خود هر آنچه ارزش است را بی ارزش بداند.       

   بَدا به حال کارگر و مردم که از حقوق عمومی و جمعی آنان در قالب دهها بزرگداشت و نخبه سازی و.......-دهها سمینار و همایش و گلریزان و کشف الحجاب تندیس  می کنند تا کسانی قد برافرازند که صلاحیتشان و مسونیتشان حقوقشان را نیز احراز نمی نماید. افسوس ...     

                        عارف براتی   فعال کارگری                                            

ادب آداب دارد.

   به همراه عزیزان استادان جواد بختیاری،جمشید یاری شیرمرد و خلیل فریدی برای شرکت در  جشنواره رسول آسمانی به دیارم شهر تکاب درحال عزیمت بودیم در طی این مسیر نسبتا طولانی مطالب مختلفی مطرح گردید که از ذکر آن در این مجال کوتاه عاجزم .

   در بخشی از مسیر که استاد منوچهر صحرايی به ما ملحق شدند مطالبی در خصوص علم وهنر در حوزه این شهر مطرح گردید که قابل تأمل است. ایشان در مقام مقایسه اشاره کردند که شهری بزرگتر از شهر تکاب در این نزدیکی ،مثلا در هنر خوشنویسی فقط یک ممتاز خوشنویس دارد ولی روستایی به نام دورباش در حومه تکاب فقط هشت ممتاز خوشنویسی دارد و به همین نسبت مقایسه کنید که چه تفاوتی در مناطق ایران وجود دارد و زمانی نیز از استاد غلامحسین امیر خانی شنیدم که فرمودند این شهر را باید دارالخوشنویسان نامگذاری کنید.

در جشنواره رسول آسمانی نیز از سخنان گهربار استاد بزرگوار جواد بختیاری ، هنرشناس بلند پایه کشور، شنیدم که گفتند اگر قرار است شهری به نام پایتخت خوشنویسی انتخاب شود آن شهر انصافا به جز از شهر تکاب نمی باشد .

اجازه بدهید از یک منظر دیگر به این شهر نگاهی بیاندازیم ، اگر در صبحگاهان و شامگاهان در کوهپایه های تخت سلیمانِ اهورایی حضوری داشته باشید ، تلالو و درخشش طلایی معادن آن مسحورتان خواهد کرد، معادن مختلف بخصوص طلا از نعمات سرشاریست که خداوند تبارک و تعالی بر این منطقه و مردم ارزانی نموده است.و اما

سوال این است ، آیا این حق بر مردم ما روا نیست ؟ آیا مردم متوجه نمی شوند که میلیاردها تومان طلا در طی ماه از این منطقه استحصال میشود و اگر نه

چرا این شهر همواره در فقر مادی بسر میبرد؟

ظریفی میگفت شهر ارباب نشین! لفظ درستی به کار می برد اما این مردم ارباب مادی نیستند . ارباب ادب هستند، وقتی با بزرگ و کوچک یا فقیر و غنی آنها بنشینی ادب و متانت آنها لبانت را به هم می دوزد. نجابت و منش آنها قوه حرکت را ازتو می گیرد. آنها سلاطین اخلاق هستند. ولی این نجابت بلای جان آنها نیز هست.

چه کسانی بر معادن ما مسلط هستند؟

بیداران مردم ما جه کسانی هستند؟

داد این مردم کجا فریاد زده میشود؟

در خروجی این شهرستان فیلتری قرار دهید ببینید روزانه چند نفر جوان با ساکی کوچک برای پیدا کردن شغلی مناسب از این دروازه طلایی خارج و آواره شهرهای دیگر میشوند.

در سیاه مشقهای خوشنویسی سیاه مشقی هست که همه خوشنویسان آن را تمرین کرده اند که ، ادب آداب دارد.

     آری ادب آداب دارد. و اما آداب ادب این نیست که تو ساکت بنشینی، لب ببندی، زمزمه نکنی. ادب اینست که تو هم بوقت سکوت، ساکت باشی و هم به وقت فریاد ؟ کسانی که بر امور منطقه مسلط هستند خود را هشیارتر از من و تو می دانند، بر ریش ما میخندند منطقه را به نام ما و به کام دیگران کرده اند. از این برکت بزرگ چه سهمی در سفره مردم فقیر این منطقه دیده شده ؟ از سیمای شهر پاییز زده ، و از چهره رنگ پریده جوانک ، میشود فهمید که هیچ و هیچ . اینها دستشان را یکبار دیگر زیر دستهای کاسه شده قبلی کاسه کرده اند تا تو لذت این نعمت بزرگ را نفهمی.

اینقدر این رفتارها را ادامه خواهند داد که هرکسی که میفهمد واز فهمش در عذاب است از این شهر فرار کند و مصداق این اتفاق، تغییر هویتی این شهر است که شاهد هستید.

من تقاضا دارم به جهت ارتقاع علمی و هنری منطقه ، که در بنیاد خانواده ها نقش بسزا ایفا میکند، با الهام از سخنان گرانمایگان، استاد امیرخانی و استاد بختیاری ، حداقل سازوکاری فراهم شود که از این اتفاق میمون بهره برداری مناسب صورت گیرد. و ما ( مجموعه فرهنگی و هنری سیمین خط ) آمادگی خود را به جهت انجام پروژه تحقیقی موزه ملی خوشنویسی ایران در آن شهرستان اعلام داشته و اعتقاد داریم با ایجاد این موزه که میتواند ، با حمایت مسؤلین عزیز تکاب و مساعدت معدن طلای تکاب ، به سامان برسد ، در جذب هنرمندان مشتاق سراسر کشور و نیز توریست ، در کنار تخت سلیمان ، به ارتقای علمی و مادی این شهرستان کمک شایان توجهی نماید.در انتظار توجه مسؤلین عزیز تکاب هستیم.

هر آنکه جانب اهل وفا نگهدارد        خداش در همه حال از بلا نگهدارد

دوستتان دارم.

کتاب سایه خیال

کتاب سایه خیال (خط نگاره های نوین) خط و نشان خوشنویس و گرافیست عارف براتی انتشار یافت.

این کتاب در قطع خشتی و در 120 صفحه به صورت تمام رنگی و با چاپ عالی درتیراژ 3000 نسخه از طریق انتشارات کتاب آبان به بازار هنری عرضه گردیده است.

کتاب سایه خیال حاوی 55 اثر از خط و نشان های عارف براتی است که با قلم نی و مرکب در قالب هنرهای مفهومی به نیت محرکی در حوزه سواد بصری خلق گردیده و در دسترس اساتید ، محققان و هنرجویان عزیز دانشگاهها واقع شده و امید است به عنوان پی بنایی در زیرین ترین نقطه ساختمانی قرار گیرد که اهل حوزه هنر آن را با اندیشه ای نو و نگاهی ژرف و دیگر گونه بنا خواهند نمود.  

غزلها و ترانه های نغز غزلسرایان ایرانی  آذین بند صفحات مقابل آثار کتاب سایه خیال می باشند.نسخه موجود به زبان فارسی و انگلیسی میباشد.

برای ابتیاع این کتاب میتوانید به انتشارات آبان و کتاب فروشیهای هنری مراجعه فرمائید.

شهید بهرام بیگدلو

امروز هوای تورا دارم

بارها در ذهنم مرورت کرده ام و همیشه خواسته ام  کاری برایت کرده باشم ام ولی نشده .

چندین بار در  خوابم آمدی ولی فقط رویا بود .

از آن سالهای خوش چندی به سرعت گذشته . بسیار دوستان عزیز دیگری نیز رخت بر بسته و از کنار ما رفته اند . مجید شعبانی عزیز - بهمن و ...

در بین دوست داشتنیهای زندگیم تنها تعدادی نامه و دست نوشته های تو و بعضی دوستان رفته ومانده بهترین دلخوشی من است . تو رفتی و ما کم کم ظاهرا بزرگ شدیم و برای خودمان کسی شدیم یکی دکتر شده -یکی مهندس شده - چند تایی هم مثل من .

قرار ما این بود اگر بر گردی یک کارگاه هنری ایجاد کنیم و برای دلمان کار کنیم . ولی تو که بر نگشتی . من با یاد تو این کار را کردم ولی همیشه جای تو خالیه .

 بهرام عزیز

من همیشه تورا با آن چهره زیبا و احساس لطیف و مردمک خیس از مهر و عشق به یاد دارم . چه خاطرات قشنگی با تو دارم . بزرگی جسمم لطافت سخنم را می گیرد و نمی توانم مانند آن روزها بنویسم . روز درگذشت استاد شهریار یادم هست با هم در کنج خانه مانند پدر مرده ها برایش گریه کردیم چه حس لطیفی داشتیم. بچه ها اصغر -سعید -یونس -منصور-بهروز -محمد و ... همه هستند . بزرگ شده اند هرکدام برای خودش خدم و حشمی دارد منهم روزگارم بد نیست ولی دلم خوش نیست ایام خوش طفولیت و نوجوانی را مفت از دست دادیم در بد ساحلی لنگر کردیم . ریا -تظاهر -خود فریبی -مردم فریبی - شیطنت همه اندازه خود ما بزرگ شده اند . روزگار می گذرد مگر مشکلی داشته باشیم تا سراغ هم را بگیریم حس و حال خوبی از مسلط شدگان بر امور دنیای خود نداریم امتی که بد خواه همکیشان خود باشد گرفتار بد تر از خود خواهد شد و ما اینچنین شده ایم

راستی تو هم غصه می خوری .

خیلی حرفها برای گفتن با تو دارم . شاید کم کم برایت بنویسم .

من از بد حادثه جایی کار میکنم که با مردم زیادی سرو کار دارم .روزی نیست اشک مریزی -گریه در راه مانده ای - ملال بدهکار اجاره خانه ای - حیرت بی پولی کارگری - غصه بی جهیزیه ای-حسرت کرسنه ای نفسم را به تک نیاندازد و در حیرتم از کسانی که با هزار طرفند و نیرنگ  زور میزنند و جلوس میکنند در کسوت صدارت مردم . وروزهایشان را به شب می رسانند در حالی که هر روز مردم گرفتار تر می شوند . 

اصلا قرار بود از این حرفها بزنم ؟

شاید جای این حرفها همین جا باشد .

چون تو به لطافت رفتی ولی من ماندم و بی فهمیدن بزرگ شدم

آهای !!!          بعد از ما ها شما بیدار باشید.         مانند گرگ باشید .

 روبرو و چشم در چشمشان بیدار بخوابید که زیادند کسانی که گرگ اند و نمی دانند گرگ اند و مترصد دریدن هستند .

بگذریم . کمی باهات درد دل کردم . ولی غصه هام زیاد شد .

یادت هست تکیه کلام تو بود . می گفتی

به دورانی که مردانش عصای کور می دزدند      من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم

و من ایمان دارم که تو با شهادتت گوی سبقت را بردی و ماها بعضا رزیلانه مظلوم و بعضا بی شرمانه ظالم به این زندگی خاکی ادامه داده ایم و به سرعت رو به سوی نابودی می رویم .در حالی که شما جاودانه ای     علی یارت به یادم باش  . ۳/۱2/۸۸  

اخبار هنری